نبرد گريزپذير(1)
نبرد گريزپذير(1)
ترجمه: محمد عليزاده عطار
آتش گرفتن کنده هاي درون بخاري حاصل کجرويِ اندکي در مسير پرتو انرژي تغذيه کننده تمام ساختمان هاي همگاني شهر بود(3) . همان تکمه اي که روشن شدن آتش را مهار مي کرد، فرمان بيرون راندن خاکستر هاي آتش، پيشين را هم صادر مي کرد، و هيزم هاي تازه را نيز به درون بخاري راه مي داد. يک بخاري سراسر رام و مهار شده.
عينک قرمز رنگ هماهنگ کننده، جست و خيز آتش را در اندازه اي کوچک باز مي تابانيد، و در اندازه اي کوچک تر، حتي بازتاب آن در هر يک از مردمک چشمان او هويدا بود، و در چشمان يخ زده ميهمانش، دکتر "سوزان کالوين" از "يو. اس. روبوت" و آدم هاي ماشيني.
هماهنگ کننده گفت: "منظور من از اومدن شما به اينجا يه موضوع اجتماعي نيست، سوزان." سوزان پاسخ داد: "منم همچين فکري نکردم،
استيفن"
- "...و هنوز هم نمي دونم چه جوري مشکلو
بيان کنم. از يک سو مي تونه هيچي نباشه. از سوي ديگه مي تونه پاياني براي آدم و آدمي گري باشه."
- "من به مشکلات زيادي برخورد کردم که همين جوري بودن، استيفن. فکر کنم همه مشکلات همين جوري باشن."
- "راستي؟ پس اينو داوري کنيد، وُرد استيل، گزارش بيست هزار تن بيش توليد داده. ساخت آبراهِ مکزيک دو ماه از برنامه عقب افتاده. معادن سياره تير در آلمادِن از بهار گذشته کاستي هايي در توليد و فرآوري تجربه کردن، در همون حال کارخانه هاي هيدروپونيک (رشد و نمو گياهان در آب هاي مغذي براي تقويت آن) در تي ين سين افرادشونو روُونه (ي زمين) کردن. حالا اينها چيزها يي هست که يادم مونده. از اين دست مشکلات خيلي داريم."
-"اين چيزا جديه؟ من اون قدر اقتصاد نمي دونم که به پيامد وحشتناک اينها پي ببرم."
-"به تنهايي هر کدوم از اينها زياد جدي نيست. اگه وضع بدتر شد، مي شه کارشناس هاي معدن هاي آلمادن رو (به زمين) فرستاد. مهندس هاي هيدروپونيک رو مي شه در جاوه و سيلان به کار گرفت، اگه در تي ين سين زياد باشن. بيست هزار تن بيش توليد پولاد تقاضاي تنها چند روز بازار دنياست. و گشايش آبراهِ مکزيک دو ماه ديرتر از برنامه اهميت کمي داره. اين ماشين ها هستن که منو نگران مي کنن، پيش تر در اين مورد با مدير پژوهشي شما گفت وگو کردم."
- "با وينسنت سيلوِر؟ چيزي در اين مورد به من نگفت."
-"ازش خواستم به کسي چيزي نگه. معلومه که نگفته."
-"و به شما چي گفت ؟"
-"به من اجازه بديد اينو در جاي شايسته عرض کنم. نخست مي خواهم در مورد ماشين ها حرف بزنم. و مي خواهم درباره اون ها با شما گفت وگو کنم، چون تو اين جهان شما تنها کسي هستين که روبات ها رو اون قدر خوب مي شناسين که مي تونين به من کمک کنين. مي خوام فلسفه بافي کنم مي شه؟"
-"امشب مي تونين هر جوري يا از هر چيزي که دلتون مي خواد حرف بزنين استيفن، به شرطي که اول به من بگيد چي رو مي خواين ثابت کنيد."
-"که اين نابرابري هاي کوچک سامانه کمال يافته عرضه و تقاضاي ما، که بهش اشاره کردم، ممکنه نخستين گام به سوي آخرين جنگ باشه."
"عجب. ادامه بديد."
سوزان کالوين با آن که بر صندلي راحتي نشسته بود، به خود اجازه آسوده نشستن نمي داد. رخسار سرد و لب هاي نازک و يکنواخت او، حتي آوايش، تاکيدي بر گذر ساليان دراز داشت. و هر چند استيفن بايرلي يکي از اندک مرداني بود که مي توانست دوستش داشته باشد و به او اعتماد کند، با اين حال نزديک به هفتاد سال داشت و عادت هاي پرورش يافته يک عمر زندگي به سادگي دگرگون پذير نبود.
هماهنگ کننده گفت: "سوزان، هر دوره از رشد و توسعه و پيشرفت آدم ها، گونه ويژه اي از ستيزه و کشمکش داشته، مشکلات گوناگوني که گويا تنها با به کار بردن زور مي شد اون ها رو به فرجام رسوند. و هر بار، در نهايت ناکامي، هرگز به کار بردن زور هيچ مشکلي رو حل نکرده. در عوض، زنجيره اي از کشمکش و مشکلات رو به وجود آورده، بعد خودش ناپديد شده، چي بهش ميگن... آهان، آره " نه با ضربتي سخت، که با ناله اي زارا(4) "جوري که اقتصاد و محيط اجتماعي دچار دگرگوني شده. و بعد، مشکلات تازه، و يک رشته جنگل هاي تازه. ظاهرا يک چرخه ي بي پايان.
به دوران نوين توجه کن. چندين رشته جنگ دودماني و سلسله اي در سده هاي شانزدهم تا هيجدهم برپا شد، وقتي که مهم ترين مسئله در اروپاي اون زمان اين بود که دودمان هاي "هاپسبورگ" يا "والوُييس بوربون" مي خواستن بر اون سرزمين حکمروايي کنن. اين يکي از اون "نبردهاي گريزناپذير" بود، تا اون هنگام که ديگه اروپا آشکارا نمي تونست دو پاره و هر نيم متعلق به يک خاندان، موجوديت داشته باشه.
سواي اون که اروپا دو پاره شد، و هيچ جنگي يکي از دو خاندان رو نابود و ديگري رو برقرار نکرد، تا اين که با سرزدن فضاي اجتماعي تازه اي در فرانسه و در سال 1789 ، نخست بوربون ها بر افتادن و سرانجام، هاپسبورگ ها هم به سراشيب غبارآلود زباله دان تاريخ افتادن.
در سده هاي نوزدهم و بيستم، رشته جنگل هاي ملي گرايي - جهان خواري(6) به وجود اومد، وقتي که مهم ترين مسئله در جهان اين بود که کدوم بخش از اروپا منابع اقتصادي(7) و کدوم بخش گنجايش و توانايي مصرف جهان بيرون از اروپا رو در اختيار داشته باشه. همه نااروپايي ها آشکارا نمي تونستن قسمتي انگليسي و قسمتي فرانسوي و قسمتي آلماني موجوديت داشته باشن. تا اين که فشار ملي گرايي به اندازه کافي گسترده شد، پس اين نااروپايي ها، به اون چه که همه جنگل ها نتونسته بودن، پايان دادن، و بر اون شدن که در آسايش و به راحتي مي تونن نااروپايي وجود داشته باشن.
و بنابراين ما يه سرمشق داريم..."
سوزان کالوين گفت: "بله، استيفن، شما خيلي ساده گفتين، ولي اين اظهارنظر، خيلي ژرف يبنانه
نيست.
-"نه، ولي هنوز روشنه که مشاهده و بررسي همه دوره ها کار خپلي سختيه. به قول معروف "نه به سادگي ديدن نوک بيني"، ولي شما چقدر از بيني تون رو مي تونين ببينين، مگه اين که کسي يه آينه پيش روي شما نگه داره؟ در سده بيستم، ما دوره تازه اي از جنگل ها رو آغاز کرديم سوزان، اسم اينها رو چي بذارم؟ جنگل هاي آرمان گرايي (8) ؟ هيجانات مذهبي به کار برده شده در سامانه هاي اقتصادي، به جاي فراطبيعيون؟ دوباره جنگل ها "گريزناپذير" بود و اين بار جنگ افزار اتمي وارد کارزار شد، جوري که نژاد آدم ديگه نتونست بيشتر از اين در ميان اين شکنجه و آزارِ گريزناپذيري، ناگزير به هدر دادن زندگيش باشه، و در اينجا روبات هاي پوزيتروني رخ نمود.
اون ها سر وقت اومدن، و همزمان سفر ميان ستاره اي هم ممکن شد. بنابراين ديگه مهم نبود که دنيا مناسب انديشه هاي "آدام اسميت(9)" باشه با "کارل مارکس(10)". در شرايط تازه، هيچ کدوم از اينها معني خاصي نداشت. هر دو مجبور به پذيرش و رسيدن به يک جايگاه بودن."
دکتر کالوين به خشکي گفت: "يک خداي ماشيني يا يک حلال مشکلات، گره گشاي صحنه پاياني نمايش نامه.(11)"
هماهنگ کننده به آرامي خنديد: "هرگز از شما نشنيده بودم که دو پهلو(12) حرف بزنيد سوزان، ولي درست مي گيد. و هنوز خطر ديگه اي وجود داشت. با پايان هر مشکل تنها مشکل هاي ديگه اي زاييده مي شد. اقتصاد جهاني روبوتيک نوين ما ممکنه بتونه مشکلات خودشو آشکار کنه، و به همين دليل ما ماشين ها رو داريم. اقتصاد زمين پايداره، و پايدار هم باقي خواهد موند، چون اساس اون بر پايه ماشين هاي حسابگري هست که خير و خوبي آدمي رو زير فشار پر قدرت نيروي قانون اول روبوتيک در نظر دارن."
استيفن بايرلي ادامه داد: "و اگرچه تا به امروز ماشين ها نوآوري اي جز توده بسيار بزرگي از مدارهاي محاسباتي نيستن، به هر حال هنوز روبات هايي هستن در چهارچوب مفهوم قانون اول، و از اين رو اقتصاد زميني ما سازگار با بهترين و شايسته ترين بهره دهي براي مردمه. مردم زمين مي دونن که بيکاريي در کار نخواهد بود، بيش فرآوري و کمبود هم در کار نخواهد بود. هدرروي و نايابي و خشکسالي محصول، ديگه واژه هايي تو کتاباي تاريخ هستن. و بنابراين ديگه مسئله حق مالکيت وسايل توليدي و ماشين ها مطرح نيست. ماشين مال هر کي که باشه، اگر "مال هر کي بودن" معني داشته باشه، يک نفر، يک گروه، يک کشور يا حتي تمامي آدم ها، تنها مي تونن اونو در همون جهتي به کار ببرن که خود ماشين هدايت و راهبري مي کنه. نه از اون جهت که آدم ها مجبور به اين کار هستن، از اين جهت که خردمندانه ترين روش همينه و همه هم اينو مي دونن.
اين پاياني بر جنگ و ستيز هست... نه تنها
درنگي طولاني، و دکتر کالوين با تکرار آخرين واژگان، او را به گفتن برانگيزاند: "مگر اين که...
آتش بر چوب مي لرزيد و چوب ها با سر و صدا مي سوختند. هماهنگ کننده ادامه داد: "مگر اين که... مانشين ها به طور کامل وظيفه خودشونو انجام ندن...
پي نوشت ها :
1-The Evitable Conflict
2- برگردان اين کتاب به زودي پايان خواهد يافت و اميدوارم بتوانم آن را چاپ کنم.
3- در داستان "برهان" از همين کتاب، شما با يک ايستگاه فضايي آشنا مي شويد که وظيفه آن هدايت پرتو هاي انرژي خورشيدي به زمين و سياره ها و ماه هاي مسکوني آنهاست. حال زمينيان براي هدايت اين پرتو انرژي به سراسر شعر، سامانه اي طراحي کرده اند که انرژي را به تک تک خانه ها هدايت و روشنايي و گرما و خنکاي آنها را تامين مي کند.
4-This is the way the world ends
This is the way the world ends
This is the way the world ends
Not with a bang but a whimper.
اينجا اشاره به شعر معروف "تي. اس. اليوت" شاعر نوگرا و برنده جايزه ادبيات نوبل دارد با نام "سربازان پوچ" (The Hollow Men) و در شعر اشاره به قرارداد ورساي دارد که پيرو آن جنگ جهاني اول به پايان رسيد. شاعر مي گويد: "اين است راهي که دنيا به پايان مي رسد، اين است راهي که دنيا به پايان مي رسد، اين است راهي که دنيا به پايان مي رسد، نه با ضربتي سخت، که با ناله اي زار."
6- Industrialism/ 6-nationalist-imperialist/ 7-economic resources/ 8-Ideological wars/ 9-Adam Smith
آدام اسميت ( 5 ژوئن 1723-17 جولاي 1790 ) فيلسوف اسکاتلندي که از او به عنوان پيشرو در اقتصاد سياسي و پدر اقتصاد نوين ياد مي شود. وي همچنين از نظريه پردازان اصلي نظام سرمايه داري نوين به شمار مي رود. اسميت انگاره هاي خود پيرامون اقتصاد را در کتابش به ناو "ثروت ملل" به گستردگي بازگويي کرده است.
10- Karl Marx
فيلسوف، اقتصاد دان، روزنامه نگار، و بنيان گذار مکتب جامعه گرايي (سوسياليسم) انقلابي. زادروز: 5 مه 1818ميلادي در شعر ترير آلمان و درگذشت: به تاريخ 14مارس 1883ميلادي در لندن. اثر مهم مارکس "کتاب سرمايه" در 3 جلد نوشته و در سال هاي 1867 و1885 و1895منتشر شد. کارل مارکس30 سال آخر عمر خود را در تهي دستي گذرانيد و سه فرزندش از شدت گرسنگي درگذشتند. شايد درد فراوان همين بي چيزي و تهي دستي بود که کارل مارکس را به پديد آوردن انگاره هاي خشک سرانه مارکسيسم کشانيد و پس از وي سبب شد که جنبش مردم گرايي در بسياري از نقاط جهان پديد آيد. براي پديد آورن اثر مهم و بلندآوازه خود، کتاب "سرمايه"، هجده سال و روزانه شانزده ساعت کار و مطالعه کرد و از منابع رسمي و علمي و موزه هاي بريتانيا استفاده کرد.
11-A deus ex machina, then, in a double sense,
عبارتي لاتين است که از نمايش نامه هاي باستاني کمابيش بين پانصد سال پيش تا پانصد سال پس از ميلاد در حوزه زير رخنه يونان و روم رواج داشته است. نمايش نامه به گونه اي بوده که در يکي دو صحنه پاياني، با رخ دادن رويدادي يا رخ نمودن کسي و با غافل گيري تماشاگران، به پايان و بيشتر پاياني خوش و خرم مي رسيد. اکنون نيز اين فن در برخي نمايش نامه ها و فيلم هاي مردم پسند به کار مي رود.
نکته اي که بايرلي از آن به عبارتي دوپهلو ياد مي کند، آن است که واژه ماشين در اين عبارت هنگامي ساخته شده که اصولا ماشين به معناي امروزين آن ساخته نشده بود و معناي عبارت کالوين با استفاده از دوپهلويي آن است، که اشاره به همان معناي نمايشي نامه اي آن دارد و از سويي معناي ماشين را به معناي امروزين آن و دقيقا ماشين به کار مي برد. در شعر به اين ساختار، جناس يا معناي دوگانه يا دوپهلورساني گفته مي شود.
12-Pun
نويسنده در اينجا از اين واژه استفاده کرده که به معناي جناس است، از آن رو که معناي عبارتي که سوزان به کار برده دو پهلو است.
{{Fullname}} {{Creationdate}}
{{Body}}